الفيض الكاشاني

443

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

سگى بر درگاه الهى است كه مردم را از ورود به آن مانع است با آن كه اين درگاه باز و پرده‌ها برداشته شده است و دنيا مانند لقمهء نانى است كه اگر آن را بخورد لذّت آن تنها در حال جويدن آن است و با فرو بردن آن اين لذّت به پايان مىرسد ليكن تفالهء آن در معده باقى مىماند و سپس به عفونت و پليدى مىانجامد و نياز دارد كه آن را از معده بيرون كند . پس كسى كه اين لقمه را ترك كند تا نزد پادشاه عزّت يابد چگونه ممكن است به آن توجّه داشته باشد . همهء دنيا يعنى آنچه از آن ممكن است عايد يك شخص شود اگر چه صد سال عمر كند در مقايسه با نعمتهاى آخرت كمتر از يك لقمه نسبت به همهء دنياست ، چه ميان متناهى و نامتناهى تناسبى نيست . دنيا به زودى پايان مىيابد و اگر هم هزار هزار سال امتداد يابد و از همهء كدورتها زدوده باشد باز هم ميان آن و ابديّت نسبتى نيست . پس چگونه ممكن است ميان مدّت كوتاه عمر آدمى و لذّتهاى مكدّر و آلودهء دنيا در مقايسه با نعمتهاى جاويد آخرت تناسبى وجود داشته باشد . بنابراين زاهد به زهد خود نمىنگرد مگر آنگاه كه به آنچه در آن زهد مىورزد بنگرد ، و به آنچه در آن زهد ورزيده توجّه نمىكند مگر زمانى كه آن را چيزى شمرد ، و آن را چيزى نمىشمرد جز به سبب قصور معرفت . از اين رو سبب نقصان زهد كمى معرفت است و همين امر سبب اختلاف درجات زهد مىباشد . هر يك از درجات زهد نيز داراى درجاتى است ، زيرا صبر كسى كه زهد مىورزد با اختلاف مقدار مشقّتى كه تحمّل مىكند مختلف مىشود . همچنين درجهء كسى كه فريفتهء زهد خود شده به اندازهء توجّهى كه به زهد خود دارد متفاوت مىباشد . امّا تقسيم زهد نسبت به آنچه زاهد به آن رو آورده نيز بر سه درجه است : درجهء اول - كه پايينترين درجه است آن است كه زهد او براى رهايى از آتش دوزخ و ديگر عذابها باشد مانند فشار قبر ، سختگيرى در حساب ، خطر گذشتن از صراط و ساير مراحل هولناكى كه بنده در پيش روى خود دارد و اخبار وارد گوياى آنهاست . چنان كه در آنها آمده است : « انسان براى حساب بازداشته مىشود تا آن حدّ كه اگر صد شتر تشنه به عرق او رسند سيرآب باز مىگردند . » « 50 » اين درجهء زهد خائفان است و گويا آنان به عدم خود خشنود مىشوند ، زيرا به مجرّد آن كه معدوم شوند از درد و رنج رهايى مىيابند .

--> ( 50 ) به مأخذ آن دست نيافتم .